acme-web-design.info
acme-web-design.info
هر سوالی داری بپرس بی جواب نمیمونی!™© هک- ترفند-رجیستری-موبایل©™
Very Professional Weblog About IT P30WORLD AMIMAN Home 1000pa

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 بهمن ماه سال 1385
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
Does evil exist? Did God create evil?

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟



The University professor challenged his students with this question.

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

"Did God create everything that exists?"

A student bravely replied, "Yes he did!"

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "

"God created everything?" The professor asked.

"Yes sir", the student replied.

The professor answered, "If God created everything, then God created evil, since evil exists, and according to the principal that our works define who we are, then God is evil."

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "

The student became quiet before such an answer. The professor, quite pleased with himself, boasted to the students that he had proven once more that the Christian faith was a myth.

Another student raised his hand and said, "Can I ask you a question professor?"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "


"Of course", replied the professor.

The student stood up and asked, "Professor does cold exist?"

"What kind of question is this? Of course it exists. Have you never been cold?" The students snickered at the young man's question.

استاد پاسخ داد: "البته "

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.



The young man replied, "In fact sir, cold does not exist. According to the laws of physics, what we consider cold is in reality the absence of heat. Every body or object is susceptible to study when it has or transmits energy, and heat is what makes a body or matter have or transmit energy. Absolute zero (-460? F) is the total absence of heat; all matter becomes inert and incapable of reaction at that temperature. Cold does not exist. We have created this word to describe how we feel if we have no heat."

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد


The student continued, "Professor, does darkness exist?"

The professor responded, "Of course it does."

The student replied, "Once again you are wrong sir, darkness does not exist either. Darkness is in reality the absence of light. Light we can study, but not darkness. In fact we can use Newton's prism to break white light into many colors and study the various wavelengths of each color. You cannot measure darkness. A simple ray of light can break into a world of darkness and illuminate it. How can you know how dark a certain space is? You measure the amount of light present. Isn't this correct? Darkness is a term used by man to describe what happens when there is no light present."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ."



Finally the young man asked the professor, "Sir, does evil exist?"

Now uncertain, the professor responded, "Of course as I have already said. We see it everyday. It is in the daily example of man's inhumanity to man. It is in the multitude of crime and violence everywhere in the world. These manifestations are nothing else but evil.

To this the student replied, "Evil does not exist sir, or at least is does not exist unto itself.

Evil is simply the absence of God. It is just like darkness and cold, a word that man has created to describe the absence of God. God did not create evil. Evil is the result of what happens when man does not have God's love present in his heart. It's like the cold that comes when there is no heat or the darkness that comes when there is no light."



در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست .

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .

The professor sat down.

The young man's name -- Albert Einstein

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

پنجشنبه 26 بهمن ماه سال 1385
Sms
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسیجیه مخ دختره رو می زنه میگه فردا سر باباتو به پیچون بریم نماز جمعه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هوای باغ پاییزم شکفتن رفته از یادم چنان بیگانه با خویشم که حتی سایه ام نمی اید به دنبالم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روی دروازه قلبم نوشتم:

ورود ممنوع!

دلِ پریشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.

امید مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خواندیش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می دونید فرق سوزن با کاه چیه؟

.

.

همیشه که جواب این زیر نیست یه بار مغز پوک خودتو به کار بنداز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا کنی که روشن باشه با اینکه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمک ایدیشو ببینی و درد دودلاتو براش اف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که : دوستش داری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نیست -*- گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم -*- یادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز برای دل محبوب دعایی نکنیم -*- یادمان باشید اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قصه این جوری شروع شد ....... که توی بیقراری من تو رسیدی. منو دیدی. مثل خورشید تو دمیدی به تن مرده ی عشقم تو تابیدی. منو دیدی. منو دیدی قصه اینجوری شروع شد......... اون سواره خسته راهی که کشیدی تا در خونه ی احساس و پریدی. منو دیدی .منو دیدی قصه اینجوری شروع شد...... قصه ی عشق منو تو. قصه ی پاییز وبرگه. قصه ی برف وتگرگه .قصه ی جنگل و رازه . قصه ی دردو نیازه . قصه ی دردو نیازه. قصه اینجوری شروع شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من دلم می خواهد با طلوع خورشید، جای هر قطره ی شبنم،روی هرگلبرگی بنویسم،دوستت میدارم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی دوچیز بیشتر نیست: یا مرگ آرزو ... یا آرزوی مرگ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش غم من توفان سهمگینی بود و من چون مرغ توفان خود را به چشم او می سپردم ولی افسوس که غم من چون جویبار صافی است که همچنان می رود و دل مرا چون برگ مرده ای همراه خود می برد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکل ات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد. اون که عاشقانه خندید خنده های من دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یک توطئه میدید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به نام تنها پناه آشفتگان دیارسرنوشت تقدیم به توکه هنوزهم تکه­ای ازآسمان درچشمانت،جرعه­ای ازدریا دردستانت وتجسمی زیبا ازخاطره ایثار گل­های سرخ درمعبدارغوانی دلت به یادگارمانده است. نخستین چکه ناودان بلند یک احساس رادرقالب کلامی ازجنس تنفس باغچه­های معصوم یاس به روی حجم سپید یک دفترمی­ریزم وآن رابا لهجه همه پروانه­ صفت­های این گیتی بی­انتها به آستان نیلوفری دل زلالت هدیه می­کنم. در پناه خالق نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به دلیل سردرگمی هموطنان رشتی روز پدر یک هفته تمدید شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش غم من توفان سهمگینی بود و من چون مرغ توفان خود را به چشم او می سپردم ولی افسوس که غم من چون جویبار صافی است که همچنان می رود و دل مرا چون برگ مرده ای همراه خود می برد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز صبح که خدا پنجره ی بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسید امروز چه آرزویی داری؟؟ گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که الان داره این نوشته رو میخونه باش چون برام خیلی عزیزه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل می گیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز آن نمی گیرد. ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم. غرورمان را بیش از ایمان باور داریم. حتی بیش از عشق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ، ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موشه میره خونه اصفهانیه لونه میکنه از گرسنگی میمیره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه تا اصفهانی با هم مسابقه زیر آبی میزارن، هر کی سرشو زود تر از آب بیرون میاورد باید بقیه رو پیتزّا مهمون میکرده ...... هر 3 تاشون میمیرن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی بازی شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی
زندگی تک تک این ثانیه هاست که در آن نقش تو پیداست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انیشتین رفت درس خوند معروف شد ذکریا تحقیق کرد کاشف شد ابوعلی سینا مطالعه کرد دکتر شد حالا تو بیکار بشین آف چک کن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه هر روز زنگ یک کلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه،‌ یک روز پشت در کمین می‌کنه، تا ترکه زنگ می‌زنه،ترکه رو می گیره . ترکه حول میشه،‌ با تتپته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه:شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به ترکه میگن قبله کدوم طرفه؟ میگه کجا رو بهت آدرس دادن؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لره تلویزیون میخره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه میره مانور از هواپیما می پره چترش باز نمی شه . میگه خدا رحم کرد مانور بود!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قصه از کجا شروع شد.... از چت و میل شبونه.... از پی ام دادن تو روم و.....یه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربونی....تا بگم با تو می چتم....تا بگم بمونی آنلاین....ای فرند لیست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ایمیل های بی نشونه....این یاهو کاشکی ....همین جوری بمونه....بازم آف عاشقونه....ایمیل های بی نشونه.....این یاهو کاشکی .....همین جوری بمونه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تو امشب...... باز یک گوشه نشستم در خیالم آمدم پیش تو و گفتم: که خسته ام از همه چیز و همه کس .....به تو گفتم و های های گریه کردم... زار زار ناله کردم ....گفتم اینجا غصه دارم.... هیچکس را هم ندارم.... از همه چیز و همه کس من گسستم با همین دستهای بسته ام ...مثل اینکه کودک هستم.... از تو پرسیدم تو میدانی که هستم؟ تو به من خندیدی و گفتی که باز هم در این دنیای زیبا چشم بر خوبیها بستم.....

پنجشنبه 26 بهمن ماه سال 1385
آیا میدانستی که .....
آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود؟

آیا میدانستی که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند ؟

آیا میدانستی که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است ؟

آیا میدانستی که گونه ای از خرگوش قادر است 12ساعت پس از تولد جفت گیری کند؟

آیا میدانستی که سطح شهر مکزیک سالانه بیست و پنج سانتیمتر نشست میکند؟

آیا می دانستی که یک زنبور قادر است رنگهای سبز ، آبی و حتی ماورای بنفش را که برای ما انسانها نامرئی است را ببیند؛اما رنگ قرمز خالص را تشخیص نمی دهد و اشیای قرمز را به رنگ سیاه می بیند.در ضمن یک زنبور باید بر روی چهار هزار گل بنشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند.

آیا میدانستی خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیا پشت سر خود را ببینند؟

عناوین آخرین یادداشت ها
Welcome To AMIMAN Weblog
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
یادداشت های قبلی
اگه دلت خواست میتونی عضو بشی
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 38672

AMIMAN knows best... just say what you want from me by clicking on the comment's buttone! I'll Soon Give You The Answer! Good Luck!